دستيار و مشاور عالي فرمانده کل قوا به تشريح برخي ناگفته ها از تدابير مقام معظم رهبري در برخورد با حوادث و اتفاقات داخلي و بين المللي طي 22 سال اخير پرداخت.


سردار سرلشکر سيد يحيي صفوي دستيار و مشاور عالي فرمانده کل قوا و فرمانده سابق کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در گفتگويي تفصيلي با خبرگزاري فارس، به تشريح برخي ناگفته ها از تدابير مقام معظم رهبري در برخورد با حوادث و اتفاقات داخلي و بين‌المللي در 22 سال گذشته مانند حمله عراق به کويت، 11 سپتامبر، برخورد با طالبان و نيز فتنه‌هاي داخلي مانند حوادث فتنه 18 تير 78  پرداخت که متن کامل اين گفتگو به شرح زير است:




شاخصه هاي انقلاب اسلامي ايران را در مقايسه با ساير انقلاب هاي بزرگ جهان، چگونه ارزيابي مي کنيد؟


در مقياس با انقلاب هاي جهاني مثل انقلاب کبير فرانسه، انقلاب اکتبر روسيه، انقلاب 1949 ميلادي چين، انقلاب 1952 ميلادي کوبا انقلاب اسلامي شکوهمند ايران را بايد بزرگترين انقلاب جهاني ناميد.


انقلاب هاي بزرگ جهان در سه موضوع با  انقلاب اسلامي ملت ايران قابل قياس نيستند، انقلاب هاي بزرگ سه رکن دارند که رکن اول مردم هستند، رکن دوم ايدئولوژي و رکن سوم رهبري.


مردمي که از وضع موجود خودشان ناراضي هستند و براي رسيدن به وضع بهتر دست به يک ريسک بزرگي به نام انقلاب مي زنند، اينکه در انقلاب ها چه اقشار و درصدي از مردم به انقلاب مي پيوندند اين شاخصه بزرگي است مثلا انقلاب کبير فرانسه را بيشتر بورژواها شروع کردند يا انقلاب روسيه را بيشتر طبقات کارگري بودند يا انقلاب چين بيشتر طبقات کشاورزي بودند يا انقلاب کوبا بيشتر قشرهاي دانشجويي بودند.


در انقلاب اسلامي ايران مي توان گفت تمام اقشار مردم از روستايي و کشاورز، دانشجو، دانش آموز، روحانيون، روشن فکران در اين انقلاب مشارکت داشتند و درصد مشارکت مردم در انقلاب اسلامي قابل قياس با هيچيک از انقلاب هاي ديگر نيست.


چهار چوب انقلاب ما برخاسته از قرآن، سنت و سيرت نبوي و علوي بود.


در انقلاب روسيه لنين که رهبر انقلاب بود و آن را به پيروزي رساند، نفر بعدي استالين، براي تثبيت خودش يک ميليون نفر از انقلابيون را کشت چون ايدئولوژي آنها مفهوم روشني نداشت و سرانجام آن را هم ديديد.


رهبري انقلاب نقش مهمي هم در تبيين ايدئولوژي انقلاب و هم در به صحنه آوردن انقلاب.


امام بزرگوار ما با حداقل  خسارت انقلاب را به پيروزي رساند و تعداد شهداي قبل از انقلاب بسيار کمتر از شهداي بعد از انقلاب هستند.


هم اکنون  در انقلاب هايي که در کشورهاي اسلامي شمال آفريقا صورت مي گيرد مهمترين نقصي که آنها دارند بخش رهبري انقلاب است.


نقش رهبري در مديريت چالش ها و تهديدات انقلاب اسلامي، نقش رهبري در پيروزي، تدام، حفظ و گسترش انقلاب نقش بسيار مهمي است.


امام بزرگوارمان در پيروزي انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس چه رسالت بزرگي را به ثمر رساندند و هم اکنون که 22 سال مقام معظم رهبري بعد از امام اين انقلاب را مديريت و رهبري مي کنند نقش رهبري فعليمان کمتر بيان شده است.


دشمنان ما فکر مي کردند که بعد از امام انقلاب دچار سکون يا انحراف و يا تضعيف خواهد شد ولي با عنايات خداوند متعال و توجهات حضرت مهدي (عج) بود که خبرگان رهبري حضرت آقا را به عنوان رهبر انقلاب به مردم معرفي کردند و انصافا مردم همان عهد و پيماني را که با خدا و رسولش و امام راحل بسته بودند با حضرت  آقا تجديد بيعت کردند و ايستادند.




به نظر شما   نقش رهبري مقام معظم رهبري در حوادث و بحران هاي منطقه اي  را چگونه مي توان ارزيابي کرد؟


در طول سال هاي بعد از انقلاب، کشور ما با بحران ها مختلفي رو به رو شده است.


اين بحران ها در 10 سال اول پيروزي انقلاب نماي بيروني واضح و روشني داشتند به اين معني که دشنان خارجي و يا ضد انقلاب داخلي با حمله نظامي و يا مبارزه مسلحانه در پي از پاي در آوردن نظام جمهوري اسلامي بودند، اما بعد از پايان جنگ تحميلي و به عبارتي از ابتداي دوره رهبري آيت الله  امام خامنه اي، جنس اين تهدايدات عوض شد. ما در طول 22 سال رهبري ايشان، حمله نظامي و يا جنگ مسلحانه داخلي را همچون سال هاي ابتدايي انقلاب نداشته ايم اما کشور ما در اين سال ها بحران هايي را پشت سرگذاشته است که علي رغم نداشتن نمود بيروني در جامعه، از نظر تهديدات امنيتي در رديف حوادث سال هاي نخستين پيروزي انقلاب بوده اند.




شما به عنوان استاد دانشگاه و کارشناس امنيتي و نظامي، مديريت رهبر معظم انقلاب در طول سال هاي رهبريشان را چگونه ارزيابي مي کنيد؟


در اين بيست ‌و دو سالي که بعد از رحلت حضرت امام(ره)، رهبري مسلمين جهان را حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي بر عهده داشته‌اند، مديريت و رهبري ايشان را مي‌توان در دو بخش مورد بررسي قرار داد: بخش خارجي و  بخش داخلي.


در بررسي مديريت و رهبري ايشان در بخش خارجي، مي‌توان به چند مسئله اشاره کرد.


اشغال کويت توسط عراق در سال 1990 و چگونگي خروج عراق از کويت در سال 1991 ميلادي، حمله نظامي آمريکا به افغانستان بعد از واقعه سال 2001، حمله نظاميان آمريکا به عراق در سال 2003 ميلادي، حمله نظامي ر‍ژيم صهيونيستي به لبنان و حمله نظامي رژيم صهيونيستي به نوار غزه.


در بخش داخلي نيز سه محور عمده در مديريت و رهبري ايشان قابل توجه است.


مديريت عمومي کشور آن هم بعد از اتمام جنگ و بعد از رحلت حضرت امام(ره) که اداره کشور کار بسيار مشکلي بود و دولت‌هاي مختلفي که روي کار آمدند، گرايش‌هاي مختلفي داشتند، مديريت و فرماندهي نيروهاي مسلح (ممانعت از ادغام ارتش و سپاه و تشکيل ستاد کل نيروهاي مسلح) و مديريت فتنه ها (18 تير 78 و فتنه انتخابات 88).


بعد از رحلت حضرت امام(ره) در 14 خرداد سال 68 انتخاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به رهبري انقلاب اسلامي توسط مجلس خبرگان، يکي از تفضلات خداوند متعال و يکي از عنايات خاص حضرت مهدي (عج) براي ملت ما و براي ملت‌هاي اسلامي جهان بود چرا که دشمنان بزرگ ما در خارج (آمريکايي‌ها، صهيونست‌ها، انگليسي‌ها) اينگونه مطرح مي‌کردند که بعد از حضرت امام(ره)، اوضاع ايران بهم  خواهد خورد و اين نقش کاريزماتيکي حضرت امام(ره) بوده که تا به حال اين انقلاب را حفظ کرده است و هيچ‌کسي را نمي‌شود جايگزين ايشان کرد.


امروز پس از گذشت 22 سال از رحلت حضرت امام(ره) شاهد هستيم که مقام معظم رهبري، به عنوان رهبر مقتدر مسلمانان جهان در صحنه‌هاي بين‌المللي، در صحنه منطقه‌اي و در صحنه‌هاي داخلي کشور با ادامه دادن همان سياست نوراني حضرت امام(ره) و همان روحيه عدالت محوري ايشان، با همان تدبير، خردمندي، دورانديشي، قاطعيت و مديريت، به هدايت  و رهبري انقلاب اسلامي پرداخته‌اند.


همانگونه که حضرت امام(ره) فرمودند "ولايت فقيه يک هديه الهي براي ملت ما است" من به عنوان کسي که  32  سال است در اين کشور نقش مديريتي داشته‌ام و مسائل کشور را از نزديک دنبال مي‌کنم، ولايت فقيه را حقيقتا يک هديه خداوند متعال و حضرت بقيه‌الله مي‌دانم.


براي  نمونه من به بيان برخي از مسائل خارجي در رابطه با انقلاب اسلامي و مديريت و رهبري  ايشان و برخي از مسائل داخلي مي‌پردازم.


حمله نظامي عراق به کويت و اشغال کامل کويت در کمتر از هشت ساعت صورت گرفت.


در سال 1990 عراقي‌ها ساعت 5 صبح از مرز صفوان به کويت حمله کردند و قبل از ظهر دولت و ارتش کويت کاملاً ساقط شد و عراق، کويت را بخشي از استان بصره اعلام کرد.


در اينجا لازم مي‌دانم يک سند تاريخي شوراي عالي دفاع را براي اولين بار مطرح کنم که نشان از دورانديشي و درايت حضرت آقا دارد.


در سال 59 که عراق به ايران حمله کرد، کويت کمک‌هاي زيادي  به عراق مي‌کرد. همان سال 59 و سال 60 کويت يک ميليارد دلار پول براي جنگ با ما به عراق داد.




در جلسه شوراي عالي دفاع آن زمان که حضرت آقا نماينده حضرت امام(ره) در شوراي عالي دفاع بودند مطرح شد که ما با کويت برخورد بکنيم يا نه؟ و اصلاً موضع ما در قبال کويت چه باشد؟


حضرت آقا در آن زمان اين‌گونه موضع گرفتند که ما الان نبايد ميدان جنگ را وسيع کنيم و علاوه بر عراق بخواهيم با کويت هم درگير شويم.


از طرف ديگر عراق نسبت به کويت ادعاي سرزميني دارد و ممکن است که اين عراق يک روزي به سراغ کويت هم برود.


اين صحبت را حضرت آقا سال 59 - 60 بيان کردند؛ يعني زماني که هنوز يک سال از جنگ نگذشته بود و اين بينش را هم هيچ‌کدام از اعضاي شوراي عالي دفاع آن زمان نداشتند که مثلاً عراق نسبت به کويت ادعاي سرزميني دارد و يا اين‌که ما نبايد ميدان جنگ را ما گسترش ندهيم.


به هر حال يک ماه قبل از حمله نظامي عراق به کويت، توسط فرمانده کل سپاه پاسداران يک گزارش رسمي خدمت حضرت آقا ارسال شد، مبني بر اينکه تجمعي حدود 12 لشکر از عراق حد فاصل بصره تا منطقه فاو در حقيقت در جنوب بصره ـ تجمع کرده‌اند و اين‌ها يا مي‌خواهند مجدداً به ايران حمله کنند و يا اين‌که قصدشان حمله به کويت است؛  پيشنهاداتي هم داده شد.


آن زمان من قائم مقام فرمانده کل سپاه بودم. مباحثي هم در شوراي عالي امنيت ملي صورت پذيرفت.


در آن زمان حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، رهبري و فرمانده کل قوا و آقاي هاشمي، رئيس جمهور بودند. با مصوباتي که شوراي عالي امنيت ملي داشت، راهکارهاي ما براي مواجهه با اين بحران مشخص بود و ايران اولين کشوري بود که موضع شفاف و روشن سياست خارجي‌اش را بيان کرد و خودش را آماده کرد که در اين صحنه بين‌المللي و منطقه‌اي چگونه عمل کند.


در آن زمان مقام معظم رهبري چندين بار حملات نظامي عراق و اشغال کويت را محکوم کردند




اين دستور العمل مصوبه شوراي عالي امنيت ملي بود؟


اين مباحث با آن نامه‌اي که سپاه براي حضرت آقا نوشته بود، مطرح شد. حضرت آقا موضوع را به شوراي عالي امنيت ملي محول کردند و در چند جلسه شورا اين مسئله مطرح شد که اگر عراق به کويت حمله بکند ما چه در رابطه با عراق و چه در رابطه با مسائلي که بعداً پيش مي‌آمد و ما پيش بيني کرده بوديم، چگونه موضع بگيريم.


در آن زمان در مورد موضع ايران در قبال صدام و حمله او به کويت و پس از آن حمله آمريکا به عراق در سال 1991 ميلادي، در داخل کشور يک نوع تفاوت‌ها و برداشت‌هاي مختلفي حاکم بود و عده اي معتقد به همراهي با صدام و حمايت از وي بودند و حتي در تريبون مجلس مطالبي گفته مي شود و بر حمايت از وي در جريان جنگ با آمريکا تاکيد مي کردند.


اما با تدبير مقام معظم رهبري ايران هم حمله آمريکا به عراق را محکوم کرد و هم از رژيم صدام حمايت نکرد.


البته گذشت زمان صحت تحليل آيت الله خامنه اي را اثبات کرد و از چهره صدام پرده برداشت.


به خاطر دارم که آمريکايي‌ها در بيرون کردن عراق از کويت تا يک جايي پيش رفتند.


مردم عراق هم با توجه به تضعيف ارتش عراق، انقلاب کردند که به خصوص در نواحي جنوبي عراق به انتفاضه شعبانيه مشهور شد.


وقتي که آمريکايي‌هاي متوجه قيام مردم عراق شدند، ناگهان حمله نظامي خود به ارتش عراق را متوقف کردند چرا که در آن زمان نمي‌خواستند صدام را سرنگون کنند.


فکر مي‌کردند که اين قيام مردم عراق به نفع ايران تمام خواهد شد؛ بنابراين وسط کار از بمباران و ادامه انهدام ارتش عراق منصرف شدند.


در همان زمان عراقي‌ها فرصت پيدا کردند که اکثر شهرهاي عراق که از دست رژيم خارج شده بود، مثل بصره و العماره را مجدداً با يک سرکوب بسيار وحشتناک از انقلابيون پس بگيرند.


رهبر معظم انقلاب اسلامي، که پيش از اين حمله عراق به کويت و اشغال کويت را محکوم کرده بودند، در پي هتک حرمت شهرهاي کربلا و نجف و کشتار شيعيان جنوب عراق، پيامي منتشر کردند و به مناسبت اين جنايت عزاي عمومي اعلام کردند.


به نظر من موضع جمهوري اسلامي در جريان جنگ دوم خليج فارس با درايت رهبري، بهترين مواضع در مقياس منطقه اي و جهاني بود.


مسأله بعد، حادثه يازده سپتامبر 2001 است. بعد از انتشار خبر اين حادثه، من خدمت حضرت آقا رسيدم و عرض کردم که اين حادثه را چگونه ارزيابي کنيم و ما چه بايد بکنيم؟


حضرت آقا مطالبي را به اين مضموم فرمودند اين حادثه يک حادثه‌اي مشکوک است که احتمال اين‌که سران آمريکا و سران موساد پشت اين حادثه باشند وجود دارد ولي سپاه بايستي آمادگي‌هاي لازم را داشته باشد.


آن زمان يعني سال2001 آقا درباره اين حادثه فرمودند: "اين احتمال هست که خود سازمان موساد اسرائيل و سازمان CIA پشت سر اين حادثه باشند." اين تحليل آن زمان حضرت آقا بود.


در اثر اين حادثه تاکتيکي، آمريکايي‌ها يک استراتژي را رقم زدند و آن استراتژي، حضور نظامي ، تسلط بر منابع نفتي منطقه خليج فارس و حمله نظامي به افغانستان و عراق بود.


از نظر ما نظامي‌ها همان زمان، حلقه سوم را ايران در نظر گرفته بودند. يعني مي‌گفتند اول به افغانستان حمله بکنيم؛ دوم به عراق و سوم به ايران.


در کتابي که اخيراً  به عنوان کتاب "خاطرات آقاي جورج بوش" در آمريکا منتشر شده، جورج بوش اذعان مي‌کند که حمله نظامي به ايران هم در دستور کار ما بود.




حال سؤال اينجاست که چه عواملي باعث شد که اين‌ها بعد از حمله به عراق و افغانستان به ايران حمله نظامي نکنند؟


قطعا تدابير و مواضع قاطعانه مقام معظم رهبري و سياست هاي شوراي عالي امنيت ملي و آمادگي نيروهاي مسلح ايران و مشکلاتي که آمريکايي ها در عراق و افغانستان با آن مواجه شدند مانع حمله نظامي به ايران شد.


بعد از حادثه 11 سپتامبر، بزرگ‌ترين لشکر‌کشي آمريکا بعد از جنگ جهاني دوم در مقياس جهاني در اين دو جنگ اتفاق افتاد.


عراق روزانه حدود دو هزار بار هدف موشک و بمباران هوايي قرار مي‌گرفت.


آمريکايي‌ها حدود دويست و پنجاه تا سيصد هزار نيرو را براي حمله به افغانستان و عراق به منطقه آوردند.


از لحاظ تجهيزات و ادوات نظامي، پيشرفته‌ترين تسليحات و بالاترين ناوگان دريايي و هوايي خود را وارد ميدان کردند.


سه تا چهار فروند ناو هواپيمابر که هر کدام حامل هفتاد تا هفتاد و سه فروند هواپيما و همچنين ناوهاي موشک انداز که بعضاً هر يک مجهز به بيش از چهار صد موشک کروز بودند را به منطقه آوردند.


در اينجا لازم مي‌دانم کمي به عقب برگرديم، طالبان چند سال بود که در افغانستان به قدرت رسيده بودند و در رابطه با شيعيان افغانستان و حتي در رابطه با ايران بسيار خشن و بي‌منطق و با يک ديد متعصبانه و با يک برداشت غلط از اسلام عمل مي کردند؛ حتي سيزده نفر از ديپلمات‌هاي ما از جمله شهيد بزرگوار ناصري را به شهادت رساندند.


وقتي که طالبان اين سيزده نفر ديپلمات را به شهادت رساند، حضرت آقا در مشهد بودند و من همان جا خدمت ايشان رسيدم.


آن موقع من فرمانده کل سپاه بودم. ما ظرف 48 ساعت دو لشگر را از طريق هواپيما در مرز تايباد پياده کرديم. يک نقشه عملياتي را طراحي کرده و خدمت حضرت آقا بردم که از حضرت آقا اجازه بگيرم که ما با چند لشگر تا منطقه هرات پيشروي کنيم. (هرات حدوداً صدوسي کيلومتر با مرز ما فاصله دارد.) گفتم: "اجازه بدهيد ما براي تنبيه طالبان با چند لشگر برويم تا هرات اين‌ها را قلع و قمع بکنيم و گوشمالي بدهيم، منهدم بکنيم و برگرديم."


حضرت آقا با اين طرح مخافت کردند و فرمودند: "اولا طالبان وارد سرزمين ما نشده‌اند و به داخل کشور ما تجاوز نکرده‌اند؛ ورود ايران به سرزمين افغانستان ممکن است که ديگران را به واکنش بيندازد."


در ادامه فرمودند: "حالا سيزده نفر شهيد شدند و شما مي‌رويد که انتقام آنها را بگيريد ولي در اين لشگرکشي هم ممکن است تعدادي بيشتر از سيزده نفر از شما شهيد بشوند يعني اينجور نيست که فقط شما از آنها بکشيد."


من اجازه خواستم که طرح ديگري را ببريم و همين کار را هم کردم که طرحي را برديم که اين پاسگاه‌هاي مرزي طالبان را در يک زمان کوتاه، اول با توپ‌خانه و خمپاره بزنيم، بعد هم برويم پاسگاه‌ها را با لودر و بولدوزر منهدم کنيم؛ که حضرت آقا با اين طرح موافقت فرمودند.


آن کسي هم که فرماندهي اين عمليات را بر عهده گرفت "سردار شهيد نورعلي شوشتري" فرمانده سپاه مشهد و فرمانده لشکر خراسان بود.


عمليات با موفقيت کامل انجام شد و يک قدرت‌نمايي را آن زمان به طالبان نشان داديم. طالبان بعد از آن به شدت وحشت کردند و براي ما پيغام فرستادند که ما غلط کرديم و ديگر متعرض ايران و ايراني ها نخواهيم شد.


به هر جهت در زمان حمله آمريکايي‌ها و ورودشان به افغانستان با اين‌که طالبان با ديپلمات هاي ايراني برخورد بسيار خشني کرده بود، رهبر معظم انقلاب اسلامي، حمله نظامي آمريکا به افغانستان را محکوم کردند و مواضع بسيار قاطع و روشني را به نفع مردم افغان ـ به عنوان يک ملت مسلمان و  به عنوان يک کشور اسلامي ـ اتخاذ کردند.


ما در يک مرحله‌اي در چارچوب مسائل بين‌المللي همکاري‌هاي بسيار مؤثري جهت تشکيل يک دولت مردمي در افغانستان، با کشورهاي اروپايي و حتي آمريکا کرديم.


در حقيقت مساعدت جدي از طرف ايران به اروپايي‌ها و آمريکايي‌ها در رابطه با ايجاد ثبات و امنيت در دولت  افغانستان صورت پذيرفت وليکن آمريکايي‌ها هيچ امتيازي را به دولت ايران ندادند. يعني ما امتياز داديم ولي امتيازي گرفته نشد.


همانطور که در جريان حمله آمريکا به عراق در سال 1991 افرادي بودند که تمايل به ورود ايران در جنگ داشتند، در مسأله حمله نظامي آمريکا به عراق در سال 2003 هم چنين نظرات و مواضعي مطرح مي‌شد.


مصوبات جلسات شوراي عالي امنيت ملي ـ که در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي بود ـ بعضاً با نظرات مستقيم حضرت آقا اصلاح مي‌شد و يا جهت اصلاح به شورا برگشت داده مي‌شد.


آمريکايي‌ها اولاً تصورشان اين بود که ظرف حداکثر يکسال وضعيت عراق و  صدام را تمام بکنند و يک دولت سکولار، يک دولتي که هيچ مبناي ديني نداشته و متخاصم و دشمن با ايران باشد روي کار بياورند و ثانيا به دنبال اين بودند که عراق را به کشور پيشرفته‌اي که الگوي ديگر کشورها در طرح خاورميانه بزرگ آنها باشد، تبديل کنند. آمريکايي‌ها مي‌خواستند با طرح دولت‌سازي جديد، تغيير و تحولات را از عراق شروع کنند.


آنها براي اجراي اين طرح 3 مشخصه داشتند. مي‌گفتند يک دولتي که امنيت داشته باشد، پيشرفت و آباداني داشته باشد و مظهر دموکراسي و حقوق بشر باشد.


آنها يک زمان کوتاهي هم براي تحقق اين هدف در نظر گرفته بودند. تدابير مقام معظم رهبري و سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران و همچنين مواضع حضرت آيت‌الله العظمي سيستاني، ساير مراجع و مجاهدان عراق باعث شد تا يک قانون اساسي نسبتاً اسلامي که مثلا يکي از بندهايش اين بود که هيچ قانوني که مغاير با اسلام باشد نبايد تصويب شود، يک مجلس مردمي، يک نخست وزير شيعه و يک رئيس جمهوري که منطبق با خواست آمريکايي‌ها نبود، روي کار بيايند.


در حقيقت من اين را مي توانم بگويم که ايران برنده اصلي صحنه‌ عراق و افغانستان بود چرا که با پول آمريکايي‌ها و سرمايه‌گذاري‌ ميلياردي که در عراق و افغانستان کردند و تلفاتي که دادند، (در عراق حدود پنج هزار کشته دادند و اين عدد و رقمي است که خود آمريکايي‌ها اعلام مي‌کنند).


دو دشمن خطرناک ايران يعني طالبان در افغانستان و صدام در عراق از ميان برداشته شد و تا اندازه‌اي قدرت نفوذ ايران در مسائل سياسي اين دو کشور ظهور و بروز پيدا کرد.


وقتي که صدام را داشتند بر دار مجازات آويزان مي‌کردند آخرين حرفش اين بود که "عليکم بالفرس" مي‌گفت اين ايراني‌ها هستند که دارند من را اعدام مي‌کنند، آمريکايي‌ها نيستند.


من اينجا بايد شجاعت آقاي نوري مالکي را تحسين کنم چرا که صدام به دستور آقاي نوري مالکي اعدام شد.


جمع‌بندي صحبت من اين است که با مديريت رهبر معظم انقلاب اين دو جنگ که در واقع تهديدات جدي براي کشور ما به شمار مي رفتند به فرصت تبديل شدند و وزن سياسي ايران در منطقه خاورميانه بالاتر رفت.


در صورت امکان کمي در اين باره توضيح بفرماييد.


تدبير رهبري مدبرانه حضرت آقا چه در بعد رهبري انقلاب اسلامي چه در بعد فرماندهي کل قوا اين بود که آمريکايي‌ها با اشتباهاتي که دارند و اختلاف نظري که در ميان آنها وجود دارد و عدم شناختي که از محيط فرهنگي، انساني، طبيعي و مذهبي عراق دارند در باتلاق هاي عراق گير کنند و توان سياسي، نظامي و اقتصادي آمريکايي‌ها در اين دو جنگ گرفته مي شود و ديگر توان حمله نظامي به ايران را نداشته باشند که همين اتفاق در صحنه سياسي - نظامي عراق و افغانستان رخ داد.


در همان کتاب "خاطرات بوش" آقاي بوش مي‌گويد: «نظامي‌هاي آمريکايي با حمله به ايران مخالف بودند. مي‌گفتند ما اينجور که در عراق و افغانستان هستيم، الان ايران که کشور وسيعي است، يک رهبر قدرتمند، يک ملت شجاع و منسجم، يک ارتش قوي و يک سپاه پاسداران مقتدر دارد، ما از پس عراق درست نمي‌توانيم بر بياييم. نمي‌خواهيم وارد جنگ با ايران بشويم.»


مثلا يکي از مواردي که مي توانم اشاره کنم و محدوديت اطلاعاتي ندارد مساله مانورهايي است که توسط سپاه و ارتش تحت رهبري و مديريت رهبر معظم انقلاب در طول اين چند سال در مناطق مختلف کشور انجام شده و تاثير به سزايي در کاهش تهديدات عليه کشورمان داشته است.




شما در ابتداي صحبتتان به بحث جنگ 33 روزه لبنان و جنگ 22 روزه غزه هم اشاره فرموديد. در اين باره هم توضيح بفرماييد؟


در رابطه با لبنان، صهيونيست‌ها به بهانه اينکه حزب‌الله لبنان از اسراييل دو اسير گرفته است، جنگ بزرگي را در اين منطقه رقم زدند. حداقل هدف اسرائيلي‌ها رسيدن به رودخانه ليتاني بود.


اسرائيلي‌ها تقريبا از هفته دوم فهميدند که نمي‌توانند به نهر ليتاني برسند و حزب‌الله لبنان را منهدم کنند.


خانم رايس وزير خارجه آمريکا دو مرتبه به سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين سفر کرد و آنها را به ادامه جنگ با حزب‌الله لبنان براي انهدام حزب‌الله ترغيب کرد.


ولي اسراييل در اين جنگ 33 روزه، مفتضحانه از حزب‌الله شکست خورد. البته کمک‌هاي معنوي و سياسي از طرف ايران به حزب‌الله شد. ما هيچ ابايي نداريم از اين‌که بگوييم ايران کمک‌هاي مادي، معنوي و سياسي به حزب‌الله مي‌کرد.


برخي از کشورهاي عربي به اسراييلي‌ها کمک کردند و سکوت کردند و هيچ حرفي نزدند. در حمله نظامي اسرائيل به حزب‌الله، دولت لبنان با اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها هماهنگي کامل داشت.  حتي وقتي يک ماشين پر از مهمات از حزب‌الله لبنان که از بيروت به سمت جنوب حرکت مي‌کرد به دستور نخست وزير وقت لبنان توقيف شد و بعد از اين حادثه حزب‌الله اعلام کرد که اگر تا دو ساعت ديگر مهمات را آزاد نکنيد ما به کاخ نخست وزيري حمله مي کنيم و آنها محبور شدند کاميون را قبل از دو ساعت آزاد کنند.


البته من اين را از زبان سيد حسن نصرالله به شما مي‌گويم که به دستور رئيس جمهور لبنان، اين کاميون آزاد گرديد.


خب نوع تعامل حزب الله لبنان و شخص سيدحسن نصرالله با رهبر معظم انقلاب هم که واضح و روشن است و خاطرات بسياري هم از راهنمايي هاي رهبر انقلاب به حزب الله در طول سال هاي اخير نقل شده که رابطه عميق آنها با نظام جمهوري اسلامي ايران را نمايش مي دهد.


در جنگ بعدي اسرائيل هم که حمله نظامي به نوار غزه بود، در طي 22 روز حضرت آقا دو مرتبه موضع‌گيري کردند و بيانيه دادند در حالي که کشورهاي عربي ما را به شيعه‌گري و حمايت از حزب‌الله لبنان به عنوان شيعه متهم مي‌کردند.


حضرت آقا دو بار موضع ايران را در حمايت از مردم مظلوم غزه ـ که از برادران اهل تسنن هستند ـ تبيين کردند. در همان جنگ 22 روزه نيز برخي از کشورها ـ به طور خاص کشورهايي مثل مصر و عربستان سعودي و اردن ـ به کمک اسرائيلي‌ها و آمريکايي‌ها شتافتند.


مواضع و حمايت‌هاي رهبري ايران که با کمال صراحت به گوش جهانيان مي‌رسيد، به دنيا فهماند که  رهبري ايران متعلق به کشور ايران نيست، رهبري است متعلق به همه مسلمانان جهان.


حضرت آ‌يت‌الله‌العظمي امام خامنه‌اي، مثل امام بزرگوارمان رهبر مدافع ملت‌هاي اسلامي و رهبر مدافع سرزمين‌هاي اسلامي و رهبر مدافع مظلومان جهان هستند در مقابل استکبار و ظالمان جهاني.


بدين ترتيب اين دو جنگ هم که در واقع متحدان استراتژيک جمهوري اسلامي در منطقه را هدف قرار داده بود با حمايت رهبر معظم انقلاب از حزب الله لبنان و حماس، باز هم جايگاه و قدرت سياسي جمهوري اسلامي در منطقه را بالا تر برد.


شما از سه محور به عنوان محور هاي مديريت رهبر انقلاب در حوزه داخلي هم نام برديد. لطفا در اين باره توضيح بفرماييد.


اول مديريت عمومي کشور آن هم بعد از اتمام جنگ و بعد از رحلت حضرت امام(ره)، دوم مديريت و فرماندهي نيروهاي مسلح (ممانعت از ادغام ارتش و سپاه با تشکيل ستاد کل نيروهاي مسلح)


قبل از رهبري مقام معظم رهبري طرح ادغام سپاه و ارتش توسط آقاي هاشمي رفسنجاني پيگيري مي شد و جلسات متعددي هم توسط آقاي عبدالله نوري برگزار مي شد براي اين ادغام وليکن در همان روزهاي اول رهبري حضرت آقا اين طرح متوقف شد و تدبير حضرت آقا حفظ ارتش و سپاه و تفکيک ماموريت ها بين اين دو سازمان بود که انجام شد.


و سوم نيز مديريت فتنه ها (18 تير 78 و فتنه انتخابات 88).


فتنه‌اي که در سال 1378 رقم خورد، محصول تفکري بود که آن سالها در بعضي از دستگاه‌هاي ما ريشه داشت.


مي‌خواستند نهادهاي امنيتي و انتظامي ما را فلج و در نتيجه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران را تضعيف کنند.


در برخي از وزارتخانه‌هاي آن زمان ـ مثلا وزارت کشور و وزارت علوم ـ وجود داشت. در روزهاي نخست فتنه 78 وزير کشور اجازه نمي‌داد که سپاه و بسيج وارد عمل شده و آشوبي که تهران را به آتش کشيده بود را آرام کنند. مي‌گفت فقط نيروي انتظامي و اين در حالي بود که نيروي انتظامي مي‌گفت که ما ديگر نمي‌توانيم ادامه بدهيم.


من براي اولين بار همين‌جا عرض بکنم که من در آن قضيه برخورد جدي با وزير کشور وقت داشتم.


ر دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي که دبير آن آقاي دکتر حسن روحاني بود، يک برخورد لفظي بين ما پيش آمد و آقاي روحاني به نفع سپاه راي داد و گفت: «سپاه بايد بيايد؛ براي دفع فتنه تهران»


بعداين که موضوع گزارش شد و حضرت آقا هم اجازه دادند، با ورود بسيج و سپاه، ظرف چند ساعت اين فتنه تمام شد. مي‌توانم بگويم عناصري که ما آن زمان دستگير کرديم آنها گفتند که توسط مسؤلان برخي وزارتخانه ها حمايت مي شدند.

 


اين حادثه چگونه پايان يافت؟


بعد از اينکه سپاه و بسيج وارد عمل شدند و ظرف 2 ساعت کار را تمام کردند. بعد از آن هم حضرت آقا سخنراني کردند.


مردم ايران هم در 23 تيرماه با حضورشان در خيابان‌ها جواب آنها را دادند. حضرت آقا حدود سه هفته بعد در نماز جمعه 8 مرداد، به تحليل حادثه هجده تير پرداختند و براي مردم روشنگري کردند.


متاسفانه بايد بگويم عناصري از دولت و مجلس در آن زمان، در اين فتنه به عنوان اپوزيسيون و به عنوان نيروهاي مخالف حاضر شدند.


حالا نمي‌خواهم به جزئيات حادثه بپردازم. آن فتنه با حضور مردم و با زحمات نيروي انتظامي که انصافاً بسيار خوب عمل کرد، خنثي شد. البته يک اعمال زشت هم انجام شد يعني در شروع غائله که آن روزنامه مسئله‌دار سلام بسته شد، يک عده‌ حمله کردند به کوي دانشگاه و اعمال زشت و غير قابل قبولي از خود نشان دادند.

البته  من مشکوک به اين هستم که عناصري از خود آنها مامور بودند که بروند در خوابگاه‌ها و آن ضرب و جرح ها را به دانشجويان عزيز انجام دادند.


به هر حال آن فتنه تمام شد ولي چند تن از عناصر پشت پرده‌اش به خوبي دستگير و محاکمه نشدند. اي کاش در آن زمان اين اتفاق مي افتاد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید