آتش سنگين دشمن لحظه به لحظه شديد و نزديكتر شده ست صداي گلوله باران زمين پي در پي بگوش مي‌رسد . همراهان فرماندهي با حالت ترس و اضطراب از وقوع تهديدي جدي عليه برادر رحيم، مصرانه تلاش مي‌كنند كه ايشان را نسبت به تخليه سنگر متقاعد كنند.

مطلب ذيل مربوط به صبح تا بعد از ظهر روز ششم عمليات بدر مي‌باشد. در روز ششم عمليات آقايان غلامپور (معاونت عمليات قرار گاه ظفر)، حسن دانايي فر (مسئول طرح و عمليات قرار گاه خاتم الانبياء (ص) غلامرضا محرابي (مسئول اطلاعات قرار گاه نجف) جمع حاضر را در سنگر قرار گاه ظفر به فرماندهي سرهنگ صياد شيرازي و جانشيني برادر رحيم صفوي تشكيل مي‌دادند.

برادر رحيم پس از خواندن نماز صبح در ساعت 6:30 نزد سرهنگ محمدي فرمانده تيپ 55 رفته و از وي مي‌پرسد: «دوگروهانتان در خط مستقرند يا نه؟»

سرهنگ محمدي: «آنها بخاطر كمبود ماشين فقط توانسته اند دو گروهانشان را بخط برسانند»

اين در حالي بود كه فاصله نيروها با لحاظ اول حدود سه كيلومتر بود. علاوه بر اين سه گرداني كه از تيپ 55 قرار بود، پشت خط جمل آرايش بگيرند و خط دوم را مستحكم كنند هنوز مستقر نشده بود. اين سه گردان به منظور محكم كردن خ دوم پدافندي به خط فرستاده شده بودند. در اين زمان نيروي سپاهي مناسبي در دسترس نبود و از يگانهاي موجود ارتش و سپاه تنها تيپ 23 نوهد سالم مانده كه آنهم در كنار شرقي دجله مستقر شده بود. نيروهاي موجود نيز كه فاقد روحيه، سازمان و فرماندهي بودند از نيمه هاي شب جملگي از خط بر مي‌گشتند و تقريبا از ساعت 1:30 عقب نشيني نسبي شروع شده بود. در اين روز دشمن به قصد گسترش رخنه از اوائل صبح حركت اصلي خود را آغاز كرد و همزمان با پشتيباني شديد آتش توپخانه خط صفين را پيوسته تحت فشار قرار داد. با اينكه برادر رحيم صفوي خود روي سيل بند و در نزديكي خط حضور داشت ليكن هر لحظه خبرهاي متناقضي از خط مي‌رسيد. در اين ميان سرهنگ صياد شيرازي كه به تازگي از منطقه بازديد كرده بود وارد قرارگاه شد. ايشان و برادر رحيم خود به وضوح مشاهد مي‌كردند كه نيروها در پشت سيل بند اول به صورت غير منظم و پراكنده بدون دستور به طرف جنوب به حركت در آمده اند. اين نيروها كه بيشتر از عناصر تيپ 55 و تعداد كمي از تيپ ويژه شهدا بودند وقتي در مسير برگشت با برادران رحيم و صياد مواجه مي‌شدند. سرشان را پايين انداخته و با شرمساري به راه خود ادامه مي‌دادند. بدين ترتيب نيروهاي خودي تا ساعت 7 صبح خاكريز را تا كانال شمالي جنوبي از دست دادند. پس از آن دشمن به شروع عمليات مهندسي و احداث خاكريز روي جاده يا سيل بند دوم به طرف جنوب، در واقع نشان مي‌داد قصد دارد فلش ديگري را باز نمايد.


اين در حالي بود كه خط دفاعي از جهت كمبود نيرو دچار ضعف شده و هيچ گونه آمادگي براي مقابله با تهاجم فوق وجود نداشت. با آغاز پاتك خط خودي چنان بسرعت سقوط كرد كه دشمن تا ساعاتي بعد هنوز جرات نمي‌كرد به اين خط دفاعي خالي از نيرو نزديك شود. بر اساس گزارش شنود، يك خدمه تانك عراقي به فرمانده خود مي‌گفت: «مواظب باشيد شايد تله باشد ممكن است نيروهاي ايراني پشت خاكريز پنهان شده باشند.


با اينكه از ديد فرماندهان خودي در ساعات 8 الي 9 صبح خط صفين كاملا از دست رفته تلقي مي شد، دشمن با همين تصور با آتش توپخانه از يك طرف و بمبارانهاي بي وقفه هوايي از طرف ديگر امان از نيروهاي خودي گرفته بود.


چندي نگذشت كه در پناه اين آتش نيروهاي زر هي و پياده دشمن حركن خود را به منظور شكستن خط دوم در دوم محور بدون وقفه ادامه دادند.


با مشاهده اين وضعيت برادران رحيم و صياد ابتدا در صدد بر آمدند كه خط دوم جمل را سريع تحكيم كرده و در صورت توان جاده (سيل بند دوم شمالي جنوبي) را در شمال جمل حفظ بكنند، لذا به تيپ 55 تاكيد شد كه بر اساس دستور و هماهنگي قبلي سه گردان را در خط جمل مستقر بكنند. فرمانده اين تيپ علي رغم نظر برادر رحيم معتقد بود كه نيروهايش هم اكنون در خط پياده شده ،مستقر هستند، مع الوصف اين ماموريت به فرماندهي تيپ شهدا ابلاغ شد.


نيروهاي اين تيپ نيز كه اكثرا به عقب برگشته بودند بجز چند نفر از عناصر تخريب و اطلاعات وعمليات نتوانستند خود را به پشت خاكريز جمل برسانند.


برادر منصوري جانشين تيپ شهداي كه خود اين نيروها را به خط برده بود تاييد نظر برادر رحيم اظهار مي‌داشت: «خط دوم (جمل) خالي بود اصلا كسي نبود. از عناصر تيپ 55 هيچ كس نبود.»


برادر رحيم كه از چنين اوضاعي بشدت نگران بود به لشكر 7 ولي عصر (عج و لكشر 17 علي بين ابيطالب (ع) دستور داد كه در صورت توان پشت جاده سيل بند دوم به طرف غرب حد فاصل صفين و جمل پدافند كنند. حتي ايشان از قرار گاه كربلا خواست كه هر چه نيروي سپاهي نيز در اختيار دارد به سمت خط مذكور بسيج نمايد.


سرانجام با تلاش وي تيپ احمد بن موسي، نيرويي در حد دو گروهان را كه اكثر آرپي جي زن بودند در پشت خاكريز مستقر نمود از سوي ديگر صياد از تيپ 23 خواست كه نيروهاي ويژه آرپي جي زن خود را به خط اعزام كند. ايشان نيز پس از سخنراني مهتجي موفق شد چند دسته از اين نيروها را جهت شكار تانك راهي منطقه كند.


سرهنگ شيرازي در سخنان خود ضمن اينكه از قول فرماندهي سپاه نقل مي‌كرد: تكليف مشخص است و بايد بايستيم اعتقاد داشت: ما بايد 48 ساعت جنگ كنيم در اين مدت حد فاصل صفين و جمل را بوسيله پمپاژ، آب بياندازيم و پس از آن نيروها را جمع كرده و در پشت خط جمل مستقر كنيم كه ان شاء الله بتوانيم منطقه را تثبيت كنيم. با اين همه دشمن مهلت نداد و در بعد از ظهر نيز در تداوم حركت خود به خط جمل نزديك شد و به آساني آن را تصرف كرد. پس از سقوط اين خط مساله اصلي تخليه نيروها بود. آتش دشمن هر لحظه نزديكتر مي‌شد تا جايي كه حتي تير مستقيم تانك نيز درست در حوالي سنگر برادران رحيم و صياد پرتاب مي‌شد. برادر رحيم در تماسي با بي سيم از برادر محسن رضايي خواست كه سريعا هر چه مي توانند براي تخليه نفرات به عقب، قايق بفرستيد. نيروها پياده و سواره از روي سيل بند بطرف جنوب (بسوي پل) به حرمت افتادند. نيرو خسته و بي روحيه بود. برخي گريه مي‌كردند و بعضي گله داشتند. برادر رحيم كه به نظر مي‌آمد شخصا مي‌خواهد بجنگند. به اطرافيان دستور داد كه مسلح به آرپي جي بشوند، در اين شرايط كنترل اوضاع به هيج وجه مير نبود. برادر رحيم طي صحبتي به برادر صياد پيشنهاد كرد كه جهت تصميم گيري در قرار گاه كربلا مستقر شوند. سرهنگ شيرازي نيز بر خلاف ميل خود قبول كرد و كليه برادران بوسيله يك دستگاه تويوتا به طرف قرار گاه كربلا رهسپار شدند. در قرار گاه كربلا پس از برگزاري يك جلسه پرشور و مهم برادران در محوطه قرار گاه پخش در اين حين دو فروند هواپيما دشمن قرار گاه كربلا را زير آماج بمب هاي خود قرار دادند. بسياري از ماشينها آتش گرفت و تعدادي مجروح شدند از جمله مسئول طرح و عمليات قرار گاه خاتم (ص) از ناحيه دست و پهلو و سر جراحت برداشت و به حالت اغما فرو رفت. آتش دشمن در حوالي قرار گاه بسيار شديد بود. هواپيماهاي دشمن بيشترين فشار را روي پل متمركز كرده بودند. فرماندهان حاضر تصميم گرفتند كه در چنين وضعيتي برادران رحيم و سرهنگ شيرازي را بوسيله قايق به عقب بفرستند. اين دو قبول نمي كردند لكن با اجبار و با فشار هول ايشان را تا ساحل رسانده و هر كدام با اصرار چند نفر وارد قايق شدند. از آنجا كه تعدادي ديگر بدون نظم وارد قايق شده بودند همين كه قايق شدند. از آنجا كه تعدادي ديگر بدون نظم وارد قايق شده بودند همين كه قايق از ساحل فاصله گرفت واژگون شد و همگي به داخل آب سرازير شدند. در اين اثنا سرهنگ شيرازي سريع شناكنان خود را به ساحل رسانده و برادر رحيم سوار بر قايق ديگر شد.


اتكا نيروها در عقب نشيني تنها به پل جزيره روطه بود، پلي كه از قطعه هاي خبيري كه سال پيش مورد استفاده قرار گرفته بود درست شده بود و تا قبل از اين مسئولين و مامورين آن اجاره مي‌دادند. ماشينه با فاصله زياد از هم و بسرعت از آن عبور كنند.


اين پل در روز ششم عمليات وزن سنگيني را بر روي خود تحمل كرد و حتي يك نقطه از آن خالي نبود و سر تا سر آن از ماشين و نيرو پوشيده شده بود. پل مزبور در ساعت 1:30 نيمه شب كه كليه نيروها پس از انهدام امكانات به جا مانده تخليه شدند منفجر گرديد.


علاوه بر اين در جزيره مجنون نيز ترافيك سنگيني ايجاد شده بود ولي تا ساعت پنج شش صبح روز هفتم كليه امكانات نيز از جزيره خارج شده بطوري كه وقتي دشمن با 16 هواپيما در آسمان جزيره به پرواز در آمد، گويي در جزيره پرنده پر نمي‌زد. در اين ارتباط برادر رحيم طي گزارشي ابراز داشت: واقعا عقب آمدن نيروها به يك معجزه الهي شباهت داشت، آن روز عقب نشيني تعجيلي يك مجعزه بود، دشمن مي‌توانست 5 الي 6 هزار اسير بگيرد.



تلاش براي سد تهاجم دشمن

برادر رحيم با توجه به تحركات تهديد آميز دشمن، سعي مي‌كند جاشين فرمانده تيپ ويژه شهدا كه يكي از يگانهاي قومي در دسترس بود را در مورد انجام عمليات در مقابل خط صفين به منظرو تامين خط دفاعي در امتداد شمال جاده جوفير توجيه و قانع نمايد.


برادر رحيم صفوي بين اين خط بايد به اين شكل باشد (اشاره به نقشه) دشمن به اين شكل در حال تك كردن است، متوجه شدي؟ و بعد مي‌آيد اينجا (؟) ما بايد يك خط اينجوري و يك خط اينجوري (خط دفاعي در جاده شمال جوفير) تشكيل بدهيم.


برادر منصوري: «هر كاري از دست ما بربيايد بر روي چشم وي بچه ها ديگر توانش را ندارند.»


برادر رحيم صفوي« اين را رفتي ديدي؟ (اشاره به جاده اي در شمال خط صفين كه به طور شرقي غربي وجود دارد. ) خاكريز است؟ چي است اينجا؟»


برادر منصوري: «اينجا جاده صافي است. يعني بر آمادگي آنچناني ندارد».


برادر رحيم: اه نمي‌شود پتشتش پدافند كرد؟ رفتي ديدي ؟ بله؟»


برادر منصوري: «بله بله! من خودم چندين بار از اين طرف رفت و آمد كردم.»


برادر صفوي: پشت اين نمي‌شود پدافند كرد؟


برادر منصوري: «اصلا نمي‌شود!»


برادر صفوي: «خيلي خب! نيروهايت را اينجا سازمان بده. »


برادر منصوري « آلان ما اينجا پدافند كرديم»


برادر صفوي: «اين گلوگاه را ببين، شما برويد نيروهايتان را از اينجا برادريد و هر چه زودتر در اين گلوگاه آماده براي دفاع شويد.»


برادر محرابي: ببينيد برادر رحيم! بايد هر چه زودتر اين بسته بشود.»


برادر صفوي: «تيپ احمد بن موسي رفت؟»


برادر محرابي: بله! احمد بن موسي دارد كم كم در خط صفين مستقر مي‌شود. همين جا مستقرش مي‌كنيم و نگهش مي‌داريم.


برادر منصوري: «اجازه بدهيد عرض كنم. اگر اين خط بسته بشود؟»


در اينجا برادر محرابي حرفش را قطع مي‌كند و مي‌گويد:«آخر اين خط را تخليه كرده اند. تانك دارد دور مي‌زند ولي اين براداران (مستقر در خط صفين و جمل) دارند تخليه مي‌كنند و به عقب بر مي‌گردند.


برادر محرابي: آخر اين چه وضعيت است برادر رحيم! (با حالتي عصباني) من خودم چند لحظه پيش داشتم با موتور روي اين مي آمدم»


برادر صفوي: «يعني تانكهاي دشمن هنوز به خط خودي نرسيده است اينها عقب نشيني كرده اند؟!


برادر محرابي: هنوز تانكي به اينجا نرسيده است كه دارند خالي مي‌كنند و پشت سر هم براي ما مشكلات درست مي‌كنند!


برادر حسن دانايي فر: ما در اين خط مرتبط با موتور تردد مي‌كنيم»برادر صفوي (خطاب به برادر حيدر پور فرمانده تيپ احمد بن موسي) نه آن خط دوم (خط جمل) براي شماست. برو نيروهايت را توي خط بچين.


برادر حيدر پور « من الان مي‌روم و نيروهايم را در خط دوم مي‌چينم ولي مي‌گويم كه ... (گويا نسبت به انجام ماموريت ترديد دارد)».


برادر صفوي: نه برادر همين كه به شما گفتم گوش بده برو در اين خط دوم (جمل) برو همين جا.»


برادر محرابي: «ما خط اول صفين را بايد بهر صورتي كه هست به كمك ارتشي ها بچينيم و شما هم بايد خط دوم جمل را بچينيد».


برادر صفوي رو به برادر حيدر پور مي‌كند و مي‌گويد: برور خط دوم را بچين».


برادر حيدر پور: باشد من رفتم خط دوم را بچينم. »


برادر محرابي از برادر صفوي مي‌خواهد كه با او برود.


برادر صفوي گويي كه مطلب مهمي به يادش آمده باشد رو به برادر حيدري پور كه در حال رفتن بود مي‌كند و به جد مي‌گويد: «ببين! بچه ها به هر ترتيبي كه هست بايد اينجا بايستند و مقاومت كنند!»


البته خط مورد نظر براي استقرار تيپ احمد بن موسي نقطه اي از خط جمل بود درست در جايي كه بر آمادگي از رودخانه دجله بطرف داخل وجود داشت.

 


وضعيت خاكريزهاي خودي

يكي از برادران: اين بلدورزها رفته اند. اينجا و يك خاكريز نيمه كاره زده اند.


برادر منصوري ادامه صحبت را قطع مي‌كند و مي‌گويد: بلدورزها كه برگشته اند. اينجا.


برادر صفوي به منظور ترميم رخنه دشمن در خط صفين مي‌پرسد« اينجا الان خاركيز زده اند يا نه؟»


يكي از برادران: يك تكه زده شده اما بعد رها كرده اند و به عقب آمده اند.


برادر صفوي دوباره مي‌پرسد: آلان خالي است؟»


و آن شخص در جواب مي‌گويد: نصف كاره است خاكريزه كمي دور كانال زده شده است.


برادر صفوي« با اين وضعيت كه آنها نمي‌توانند بايستند.


لازم به تذكر مي‌باشد كه در طول شب ششم خاكريز شرقي - غربي از سيل بند دوم احداث شده و تا نزديكي جاده اي كه در 2 كيلومتري دجله پيش رفته بود با فاصله 10 متري خاكريزي قبلي (ظاهرا خط صفين) امتداد يافت. در ضمن برادران مهندسي خاكريز دوم (جمل) را تقويت كردند.


يكي از برادران: «نيرو نيست همين طور به ستون دارند فرار مي‌كنند و به عقب مي‌آيند چون نيرو نيامده اينجا (خط لوله) ما بقي همين طور به ستون شده اند و دارند به عقب مي‌آيند نيرو من را محكم گرفته و مي‌گويد ما را به عقب ببريد.


برادر منصوري: من صبح خدمتتان عرض كردم گفتم آقا! من داشتم مي‌ديدم كه نيروها و دستگاههاي مهندسي در حال عقب نشيني هستند.


برادر صفوي: صبر كن بينم! نيرويت الان كجاست؟ اين خاكريز كامل نبود؟»


يكي از برادران : نه نبود.»


برادر صفوي: خب پس اين نيروهاي تيپ احمد بن موسي كجا بروند تا وقتي كه خاكريز كامل نيست؟»


برادر صياف در جواب مي‌گويد: «حيدر پور را بايد همين جا در خط جمل نگه داريم كه نيروهايش را بچند.»


برادر صفوي: مي‌دانم، مي‌دانم»


و در ادامه مي‌پرسد: «خب خاكريز كجاست؟»


برادر صيافت: «خاكريز بالاتر است برادر رحيم!»


برارد صفوي: «تا كجا؟ اينجا خاكريز داريد يا نداريد؟»


برادر صياف: «نه اينجا نداريم ولي اينجا زده اند.»


برادر صفوي: مگر رو به روي اين كانال نزده اند؟


برادر صيافت: نه اشتباهي يك كم جلوتر را زده اند نمي‌دانم چه كسي دستور داده بود خاكريز را اينجا بزنند. خاكريز بايد عقب تر زده مي‌شد.


وي در ادامه مي‌پرسد: من الان با خودش بروم؟


در اينجا بعلت نبودن خاكريز يكي از برادرها، برادر حيدر پور را كه كمي از سنگر دور شده بود صدا مي‌زند و سعي مي‌كند دوباره او را به سنگر فرا خواند.

 


تاكيد بر انجام ماموريت تيپ ويژه شهد

برادر منصوري: حالا باشد ما مي‌رويم و اين را شروع مي‌كنيم ولي شما يك گردان قوي از اين جا بالا ببريد بدرد مي‌خورد.


برادر صفوي: برو نيروهايت را از اينجا بياور در اين گلوگاه و پشت اينجا پدافند كنيد؟


منظور از گلوگاه مورد نظر برادر رحيم احتمالا تقاطع جاده شمالي - جنوبي در دو كيلومتري دجله با خط صفين است.


پس از شنيدن اين مطلب برادر منصوري: نمي‌شود اينجا پدافند كرد.


برادر صفوي: پشت اينجا را مي‌گويم: يكي از برادران پشت اين كه مي‌شود.


برادر صفوي با حالتي عصباني: پشت اين مي‌شود، بله! چرا ديگر! از اين راه نمي‌شود؟ گوش بده آقا! اين دستوري كه به شما مي‌دهم


برادر منصوري : بفرمائيد


برادر صفوي : برادر عزيزم اين نيروهايت را از اينجا بردار بياور اين گلوگاه را مي‌بيني؟ از اينجا حدود 2 كيلومتر بياييد پائين تر كه در اين پيچ نزديك اينجا باشند مي‌خواهيم كه نگذاريم دشمن از سيل بند دوم كه حد فاصل بين صفين و جمل است پائين بيايد.


برادر منصوري: چشم، هر چه شما بگوييد ما انجام مي‌دهيم برادر صفوي: پس برو)«اما اين نيرو ديگر نيرويي نيست كه...


برادر صفوي صحبت او را قطع مي‌كند: «من اين را مي‌گويم همه اين نيروها را پشت اين خاكريز به اين طرف جمع كند.»


برادر صياف: نيرو الان به ستون است و به عقب دارد مي‌آيد جلويش را مي‌شود. گرفت، برو الان به ستون هشت و دارد به عقب مي‌آيد . بايد سريع جلويش را بگيريم.»


برادر منصوري: بله من اين كار را مي‌كنم ولي اميدي به اين نيرو نيست. »


برادر غلامپور، اشكال ندارد شما برويد نيروهايتان را بچينيد».


برادر دانايي فر سوالي را مطرح مي‌كند كه برادران را وادار به تامل نموده، لحظه اي كوتاه درون سنگر سكوت حكم فرا مي‌شود: يعني بيايد تا اينجا بچيند؟»

 


ميزان آمادگي لشكر 17 براي پدافند

برادر صفوي خطاب به فرمانده لكشر 17 علي بن ابي طالب: نيروهاي شمال الان كجا هستند؟»


برادر جعفر فرمانده لشكر 17 علي بن ابي طالب (ع) ما كه نيروي اينجا نداشتيم يك تيم بيشتر اينجا نبوده است.»


برادر صفوي: خب الان چه داري؟»


برادر جعفري: يكسري عناصر، نيروي تداركاتي و ...»


دوباره برادر صفوي حرف او را قطع مي‌كند: «آرپي جي زن و اينها داري يا نه؟»


برادر جعفري: با خودم و موتوري و نيروهايي كه نگه داشتيم حدود دو پانزده نفري هستيم.


برادر صفوي: خودت نه، بقيه نيروهايت را مي‌گويم»


برادر جفعري: «نه نيرو نداريم ولي بچه ها هستند ده پانزده نفري را مي‌توانيم نگه داريم.»


برادر صفوي: «با ده پانزده تا آرپي جي زن هماهنگ كن و با ماشين از هر كجا مي تواني بياوري در اين گلوگاه بياور. مي‌خواهيم دشمن را به حول و قوه الهي نگهش داريم.»


برادر جعفري: اينجا خاكريز زده ايد؟»


برادر صفوي: تعدادي خاكريز زده شده است البته خيلي كم است. مي‌خواهيم پشت اين به اين صورت بايستيم.»


برادر جعفري با تعجب روي اينجا ها مي‌شود ايستاد؟


برادر صفري: گفتيم الان پشت اينجا بيايند.


برادر صيافت: اينجا را مي‌شود ايستاد ولي اين را چي؟ اينجا بايد ايستاد؟


برادر جعفري : نه اصلا ما بايد يك نفر آنجا بگذاريم كه اين نيروهاي در حال عقب نشيني به عقب نيايند. در اين صورت بقيه نيروها مسائلشان حل است دو نفر كه راه مي‌افتد بقيه هم به تبع آنها به عقب مي‌آيند.


برادر صفوي: شما آن نيروهاي اضافي را بفرست به عقب و آن نيروهايي كه قبراق و آرپي جي زن هستند را بفرست جلو بايستند و وسائلي كه سنگين است ببرد و باقي وسائل را منهدم كند.
برادر جعفري: اينجا بود كه زدند توپ را منهدم كردند. همه وسائل من اينجا بود.


بادر صفوي: همه وسائلت را آتش بزن.


برادر جعفري: همه اش را مي‌آورم اينجا و آتش مي‌زنم.


برادر صفوي: يا بريز توي آب با آتش بزن.


برادر جعفري: خب پس بروم نيروها را آنجا بچنيم؟


برادر صفوي: برو ... بين آن نيروهايي كه جنگنده هستند، بيايند. اينجا آرايش بگيرند.


بدرستي براي راوي معلوم نيست كه برادر رحيم دقيقا به دنبال تثبيت كدام قسمت از خط مي‌باشد، اما آنچه مسلم است اين است كه ايشان كاملا از نگهداري خط اول (صفين) مايوس شده و خط دوم جمل را براي پدافند در نظر دارد و نيز حضور روي سيل بند اول يا دوم در شمال خط جمل، برايش مهم است.


برادر جعفري: يكسري بچه هاي طرح و عمليات، اطلاعات عمليات و ستاد داريم، گفتم جمع بشوند.


برادر صفوي: با رئوفي فرمانده لشكر 7 ولي عصر (عج) تماس بگيرند و به او بگويند كم كم خودش را پائين بكشد.


برادر غلامپور به او گفتم قايقهايت را جمع و جور كن. همه چيز را به او گفتم. او رفت كه كارش را انجام بدهد.


برادر جعفري : خب ما حدودا چهار الي پنج قايق اينجا داريم.


برادر صفوي خطاب به برادر جعفري خب نيروهايت را سوار بكن


برادر غلامپور: آيا بقيه قايقهايت عقب هستند؟


برادار صفوي: برو يواش يواش شروع كن (انتقال به عقب)


برادر غلامپور: يكسري از عقب.


برادر صفوي: برو ديگر برو، خودت هم سوار شو و برو به عقب، فقط از وسايلت چيزي در اينجا باقي نگذار، هر چي داري ، منهدم كن، آن وسائلي را كه نمي‌تواني، ببري منهدم كن، يا علي! برو راه بيفت. بينيم اينجا گفتي، خاكريز هست، كجاست؟

 


آخرين وضعيت مهندسي در خط

برادر صياف: خاكريز اين طر جاده است. درست يك كيلومتر فاصله دارد.


برادر غلامپور: خاكريز ناقص است برادر رحيم!‌دور مي‌خوريم . ما را دور مي‌زنند.


برادر صياف ناقص است من الان خودم مي‌خواستم سيف الله حيدر پور را بردارم بياورم. پشت اين بچينم بلند شدم رفتم به جاده نگه كردم. ديدم اصلا اين طرف باز است، اين را چكارش كنيم.


سرهنگ محمدي فرمانده تيپ 55 يا سرهنگ قرايي: برادر رحيم! معذرت مي‌خواهم عرضم به حضورتان كه اگر اين پشتش نيرو بود، خاكريز زدن اينجا مناسب بود. چرا؟ براي خاطر اينكه نيرو مي‌ايستد تا اين خاكريز كامل مي‌شود. بعد يك نيروي ديگري پشتيباني آن مي‌گذاريم. اگر اين نيروها آمده باشند اينجا . كه حالا معلوم نيست آمده باشند، حالا ايشان مي‌گويند آمده اند اگر اين نيروها اينجا آمده باشند. ما نمي‌توانيم خاكريز بزنيم. دشمن مي‌آيد.


برادر صفوي ضمن استقبال از ارائه پيشنهاد فوق مي‌گويد: كجا بايستيم، كجا بايستم جناب سرهنگ؟


جناب سرهنگ آهان ما بايستي اينجا يك خط پدافندي بدون خاكريز تشكيل بدهيم.


برادر صفوي با حالتي متعجب مي‌پرسد: كجا؟ بدون خاكريز پدافند كنيم؟!!


جناب سرهنگ ما هيچ چاره اي نداريم بايد بچه هاي ايثارگر اينجا پدافند بكنندچون خاكريز نمي‌شود زد.


برادر صفوي خب! آنها را كه درو مي‌كنند!!!


جناب سرهنگ: نه خاكريز نمي‌توانيم بزنيم. بلدوزر را مي‌زند. نمي‌گذارد كه كار كند. بلدوز را مي‌زند.


برادر صيافت : مگر مريضم اين كار را بكنيم.


جناب سرهنگ: خب دشمن نمي‌گذارد.


سپس برادر صفوي با لحني كنايه آميز خب شما دستور بدهيد از اين فداكارها از تيپ هوا برد بروند.


جناب سرهنگ حالا فرمانده اين تيپ كه مي‌گفت، ما 20 درصد بيشتر نمانديم، بقيه 20 درصد هم هيچ فرمانده ندارد. همين طور بدون مسئول مانده است.


برادر صفوي: بگوئيد بيايند، بيايند اينجا (احتمالا خط دوم جمل)


جناب سرهنگ: اينجا خط دوم جمل كه الان هستند.


برادر صياف : نه.


برادر صفوي: نخير اين است، خاكريز دوم، پشت اين كه اينجا را بتوانند بزنند.


جناب سرهنگ: با آن روحيه اي كه فرمانده هوا برد داشت و با آن صحبت هايي كه مي‌كرد. فكر كنم كه ديگر واحدي نيست، كه بتواند توي خط برگردد.


برادر صفوي: رهايش كن بگذار به حال خودش باشد.


جناب سرهنگ : اشكالي ندارد. مي‌خواهيد اصلا ماموريت را ابلاغ كنم.


برادر صفوي: نه نمي‌خواهد.


جناب سرهنگ: منتهي با اين آماري كه اينجا به من داده اند من خودم مي‌دانم كه اگر اين ماموريت را ابلاغ كنم اين كار را نخواهد كرد.

 


تهديد عليه سنگر قرار گاه ظفر توسعه رخنه دشمن

برادر صيافت با نگراني رو به برادر رحيم مي‌كند و مي‌گويد: برادر رحيم شما خبر داريد كجا نشسته ايد؟


برادر صفوي: بله؟


برادر صيافت: برادر رحيم! آخر براي چرا اينجا نشست ايد يك كم برويد عقبتر.


برادر صيافت بدليل شدت آتش دشمن در محل استقرار برادر رحيم صفوي به ايشان توصيه مي‌كند كه محل استقرارشان را به عقب منتقل كنند.


برادر شيران (بي سيم چي): برادر رحيم! ماشين داريم آيا اينها را بار بزنيم؟


وسائل و لوازم قرار گاه ظفر يعني محل استقرار برادر رحيم


يكي از برادران: بروم بياورم؟


برادر صفوي: آنهايي كه نمي‌توانيد بياوريد، بياندازيد توي آب،‌آرام آرام برويد آن طرف.


برادر شيران: بروم ماشين را بياورم؟


برادر صفوي: برو بياور


به دليل عدم موفقيت نيروهاي خودي در شب قبل براي تثبيت خط صفين اين خط از روز ششم دچار تزلزل شده بود و به همين دليل نيرويي با حداقل كيفيت در دسترس نبود تا از اين خط دفاع كند. بنابراين برادر رحيم كاملا مايوس از حفظ خط بود. سرانجام توسعه رخنه دشمن در اين خط و در نتيجه فرو ريختن اين جبهه و عقب نشيني نيروها تا حدودي برادر رحيم را متقاعد كرده بود كه كم كم منطقه را تخليه كند. همچنين ايشان به دليل افزايش آتش دشمن تصميم به حضور در قرار گاه كربلا گرفت.


برادر رحيم صفوي: بچه هاي اضافي تان را هم بفرستيد عقب، خودتان اينجا باشيد ما برايتان وسيله مي‌گذاريم.


برادر شيران: باشد چشم .


برادر صفوي: ما الان مي‌رويم پيش عزيز (فرمانده قرار گاه كربلا در محور روطه) ديگر اينجا چه كسي است؟

 


فرويختن خط جمل

راوي با حالت گريه مي‌گويد: همه دارند بر مي‌گردند.


در اينجا نيروها اعم از ارتش و سپاه و بسيج كه در حال عقب نشيني بودند از كنار سنگر برادر رحيم عبور مي‌كردند و با مشاهده ايشان يكي از آنان با صدايي بلند گفت: زحمتها هه اش هدر رفت.


و برادر رحيم رو به برادر فوق مي‌كند و مي‌گويد: برو برادر من!


در حالي كه از گوشه اي صداي گريه برادر غلامپور شنيده مي‌شود. برادر رزمنده ديگري مي‌گويد: بي سيم بزن به محسن رضايي بگو [...]. دست آخر، به محسن رضايي بگو به خدا [...]


و با گريه و فرياد از كنار برادر رحيم دور مي‌شود.


صحنه بسيار عجيب و ملتهب به نظر مي‌رسد. آتش سنگين دشمن لحظه به لحظه شديد و نزديكتر شده ست صداي گلوله باران زمين پي در پي بگوش مي‌رسد . همراهان فرماندهي با حالت ترس و اضطراب از وقوع تهديدي جدي عليه برادر رحيم، مصرانه تلاش مي‌كنند كه ايشان را نسبت به تخليه سنگر متقاعد كنند. برادر رحيم علي رغم اينكه هر بار پيشنهاد برادران را پذيرفته است ليكن خصا هيچ تحرك جدي در اين زمينه از خود نشان نمي‌دهد گويي انجام چنين كاري بيش از هر كاري براي وي مشكل و شايد از طاقت او خارج است.


صداي گلوله باران زمين و نيز شليك توپهاي كاتيوشاي خودي و رفت و آمد ماشينهاي نظامي ادامه دارد.


... الله اكبر ، الله اكبر ، (با صداي گريه).


برادر صفوي با صدايي گرفته و محزون مي‌گويد: غلامپور بيا سوار ماشين بشو با ماشين مي‌رويم (آغاز حركت بردار رحيم به عقب و به سمت قرار گاه كربلا» برادر... همه وسائل را بگذارد بالا همه را.


برادر... برادر من! كمك كن وسائل را بالا بگذاريم.


برادر شيران: برادر رحيم، بياييد بالا، بيايد بالا برارد رحيم بيائيد بالا.


برادر... برو بالا برادر رحيم.


برادر صفوي: برويد سوار ماشين بشويد.


برادر... چند تا موشك آرپي جي بياور.


برادر رحيم... برادرها زياد نايستيد و تجمع نكنيد.


برادر... برو بالا سريع سوار شويد بگذاريد برادر رحيم سوار شود.


برادر صفوي: برو برو.


برادر غلامپور با فرياد برادر صياف را صدا مي‌زند.


راوي: صيافت ماند.


شخصي در اين ميان مي‌گويد: گفت مي‌آيد.


راوي: آخر چه جوري؟ ...


و با ناله ادامه مي‌دهد: اي خدا!


برادران صفوي، غلامپور، سرهنگ شاهين راد، راوي و يك بي سيم چي سوار بر عقب تويوتا وانت شده و بسوي قرار گاه كربلا در حوالي روطه حركت مي‌كنند. ضمنا برادر مجروحي هم در وانت به منظور رساندن به اورژانس حضور دارد. اين برادر با ناله و گريه مي‌گويد: آخ يا خداي! يا خدا! يا خدا!


رحيم صفوي خطاب به راننده مي‌گويد: آرام حركت كن، آرامتر و با فرياد ادامه مي‌دهد چه خبر است؟


برادر مجروح هنوز هم ناله مي‌كند: يا خدا!


راوي خطاب به برادر مجروح مي‌كند و مي‌گويد: تحمل كن، تحمل كن مي‌رسيم.


برادر مجروح با ناله مي‌گويد: ما 48 ساعت... (حاكي از اينكه احتمالا ما 48 ساعت از جان گذشتگي كرديم.


راوي به اطراف جاده اشاره مي‌كند و مي‌گويد: توپها را گذاشته اند و رفته اند توپها را گذاشتند و رفتند (واحدهاي توپخانه خودي)


برادر مجروح گريه مي‌كند و امامش را مي‌خواند و از خداي براي رزمندگان ياري مي‌خواهد.

 


عقب نشيني و تدابير فرماندهي

برادر صفوي: كنار اسكله ها بايد نيروها را سازمان بدهيد. من گفتم كه قايقها و تراده ها حركت كنند بيايند. بايد نيروها را نزديك اسكله بوسيله قايق وعده اي ديگر را بوسيله پل عبور بدهيم. بايد خونسرد يمان را حفظ بكنيم و كنترل را به عهده بگيريم و به بچه ها آرامش بدهيم. الان قايق ها و تراده ها كنار اسكله بودند فقط كافيست بچه ها را سازمان بدهيم.


برادر غلامپور: اگر يك ستون 200 تا 300 تايي بيايد كلي نيروها را مي‌تواند به عقب ببرد.


برادر صفوي: ظاهرا همين كار را مي‌كنند هم از پل هم از هاور كرافت استفاده مي‌كنند.


حال رزمند مجروح ديگر كاملا بهم خورده است و وضعيت وخيمي دارد. در اين لحظه برادر رحيم به هلي كوپترهايي از دشمن كه بالاي سر رزمندگان به پرواز در آمده اند اشاره مي‌كند و از آزادي عمل آنان در اجاي آتش بسوي خط و جبهه خودي تاسف مي‌خورد و مي‌گويد:نامرد را بين هلي كوپتر هايش را مي‌بيني!! عجب نامردي است.


برادر غلامپور ضمن اشاره به خط مي‌گويد بچه ها دارند مي‌آيند برادر رحيم، اين طرف نيرو دارد وارد خط جمله مي‌شود. مشخص است.


برارد صفوي: مال ماست؟ مال ماست؟ نيروهاي خودي هستند؟


برادر غلامپور نيرويي پشت سرش مي‌آيد بلكه نگاه كن دارند روي خط پشت سرش مي‌روند.


برادر صفوي: ارتباطت را با حيدرپور حفظ بكن آقاي شيران!


برارد شيران: بله.


برادر رحيم: الان حيدر پور از داخل خط به چه كسي تماس دارد؟


برارد شيران: با فرمانده قرار گاه كربلا تماس دارد.


برادر صفوي: به رئوفي چي گفتيد؟


برادر غلامپور: به او گفتم كه هم وسائل ترابري اش را بسيج بكند. نيروهايش را بياورد پشت 2 تا نهري كه خودش دارد.


برادر صفوي: پس او را به حركت در بياوريد.


برادر غلامپور بله به او گفتم كه خودتن را جمع و جور كن.


برادر صفوي: بايد به او دستور داد كه به عقب حركت بكند.


ناله برادر مجروح همچنان شنيده مي‌شود.


رواي گريه كنان مي‌گويد: اي خدا!! همين جور ماشينها و توپها را رها كرده اند و رفته اند.


برادر صفوي: راحت مي‌شود بچه ها را پشت اين سيل بندها (دو گانه شمالي جنوبي) نگه داشت. چون دشمن نمي‌تواند از اينجا حمله كند.


برادر غلامپور : نه بچه ها نمي‌توانند اينجا بمانند؟


راوي: نه برادر رحيم الان ديديم خاكريز خيلي پائين است (كوتاه است).


برادر غلامپور: همين همين است، كوتاه است.


برادر صفوي: خيلي پائين است نه؟


راوي: خيلي پائين است.


غلامپور: ولي بچه ها اگر توانسته باشند حفره درست كنند مي‌توانند روي اين پدافند كنند.


برادر مجروح با ناله مي‌گويد: يا مقلب القلوب . يا مقلت القلوب يا الله.


برادر صفوي: ما بايد بسيج بشويم. بچه هاي ارتش را بايد زودتر ببريم. عقب، چون آنها وسيله ندارند.


راوي ساعت 2:40 بعد از ظهر است كه به قرار گاه كربلا رسيده ايم. داخل سنگر برادر رحيم و برادران قرار گاه كربلا نشسته اند و با هم صحبت مي‌كنند راوي راوي قرار گاه كربلا اين جلسه را ضبط مي‌كند.


متاسفانه نوار ضبط شده در جلسه مذكور علي رغم اهميت زيادي كه مباحث مطروحه و تضميمات اتخاذ شده در آن داشت بويژه گزارش فرمانده قرار گاه كربلا كه در مورد چگونگي عقب نشيني و آخرين وضعيت يگانهاي درگير ارائه داد، جريان يك حادثه به داخل آب افتاد و از بين رفت. در اين حادثه در اثر واژگون شدن قايق تعدادي از فرماندهان من جمله راوي قرار گاه كربلا به داخل آب افتادند به طوري كه تمام لوازم انفرادي و وسائل شخصي افراد به عمق آب سپرده شد.


پي نوشت :
ويژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید